کد خبر:

7050

http://shahron.ir/?p=7050

کپی لینک
Share on twitter
Share on telegram
Share on whatsapp

دیدگاه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

چگونه شهرهایمان را زیست‌پذیر و ماناتر کنیم

برزن‌نیوز، نخستین پایگاه تخصصی مطالعات بینارشته‌ای در حوزه برنامه‌ریزی شهری و منطقه‌ای، مقاله‌ای از دکتر محمدرضا مهدی‌زاده در رابطه با شهرسازی کاشان در عصر صفوی و مقایسه آن با زمان حال منتشر کرده است. مقاله انتقادی این جامعه‌شناس را در ادامه بخوانید.

عصر مدرن و تکنولوژی زده کنونی علاوه بر چالش های گسترش بی رویه وبی برنامه شهری و جمعیتی، ازدحام و ترافیک انسان و خودرو، بی قوارگی و بی‌معنا شدن معماری، مکان و …، با خود عارضه مهمترِ بی‌قراری، ازخودبیگانگی و ناشادی را در اکثر مناطق نیز به همراه دارد. تولید و حفظ معنا عموماً با ایجاد خاطره و حافظه نسبت مستقیم دارد. هرچقدر اماکن شهری قابلیت تولید خاطره و به حافظه ماندن رویاها و رویدادها را در شهروندان بیشتر کنند و ره به سوی حافظه جمعی و نسلی آنها باز کنند، سرمایه نمادین و اجتماعی و فرهنگی (میراث فرهنگی) بیشتری را نیز بازتولید می کنند.

شهرهایی که بر خوان و ارثیه غنی و کهن گذشتگان خود نشسته و از موهبت تاریخ و میراث نیاکان خویش، پا بر هستی نهاده‌اند، از شانس، فرصت و قدرت بیشتری برای هویت‌آفرینی، خاطره‌سازی و معنازایی برخوردارند. در مقابل انهایی که باید از صفر، و بی‌مایه و بی‌ریشه و بته، اغاز کنند کاری دشوارتر در پیش دارند. دریک شهر، مؤلفه‌های مثبتِ کلیدی، نسلی و به فرهنگ بدل شده، می‌توانند به محورهای تولید، خاطره، حافظه و معنا و در نتیجه افزایش و تداوم شادی و بهزیستی بیشتر شهروندان آن تبدیل شوند. معمولاً این مؤلفه‌ها در گذر زمان تجسم عینی و مادی خود را بیشتر در معماری‌ها و آیین‌هایی  باز می‌یابند که در چند نسل یا در زمانه مختلف به تناوب برای شهروندان نماد یادآوری، بازآوری، تذکر و خودیابی و خودشناسی می‌شوند. بازارها، مساجد، عمارت‌ها، قصرها، میادین و باغ‌ها و … نمونه معمارانه؛ و رسوم وسرور و گلگشت‌ها، جشن‌ها و ماتم و مویه‌ها و انجمن‌ها و گردهمایی‌های سالانه، ماهانه یا هفتگانه (مانند گاهنبارها) … نمونه آیینی  تبلور و تجسم  عینی و  ملموس  عناصر معناآفرین در هر جامعه، خاصه در شهرهای برخوردار از تاریخ و فرهنگ کهن هستند (به دلیل کارکرد گردهم‌آورانه، اجتماع‌ساز ،جمع‌گرایانه و مقوم ارتباطات آنها). این عناصر با ایجاد تمایز نسبت به سایر نقاط، برای شهروندان آن شهر هویت غرورآفرین نیز می‌سازند.

در عصر کنونی که مدرنیسم و نوخواهی و تجدد گاه در تعارض و تخالف با گذشتهِ برافتاده  و مغفول مانده، تلقی می‌شود و صورت واقع به خود می‌گیرد، این مولفه‌های مهمِ تثبیت و سنت شده و بر جا مانده برای ما به عنوان میراث، به کلی نادیده گرفته می‌شوند. نمونه بارز آن هم برنامه‌ریزی‌ها و طرح‌های گاه سطحی و پوچ، بی‌هویت، بدون کارایی و نامتناسب و نچسب در حیات و زیست جهان شهری است. پارک‌های نازیبا، اماکن و سردرها  و ساختمان‌های دولتی بی‌هویت و بی‌معنا که عمرشان به نیم قرن هم نخواهد رسید، یا حتی تخریب و خاک شدن اماکن و بناهای کهن و ارزشمند فرهنگی در شهرها نمونه کوچکی از آن است. باتوجه به کمبود و تنزل دانش و بینش فرهنگی و تاریخی در شماری از مدیران، برنامه‌ریزان و حتی معماران و سازندگان فضاهای کالبدی جدید شهری، ما روزبه‌روز و بیشتر  از گذشته و مؤلفه‌های معنادار و معناساز و شادی‌آفرین  گذشته و سنت‌مند، فاصله می‌گیریم و خسران بیشتری، شهر و شهروندان را دربر می‌گیرد. آگاهی و مدیریت مدبرانه، دوراندیشانه و درتعامل با تاریخ و فرهنگ  در هر شهر شاید بتواند، با مدیریت کالبدی و فضایی درست هر کوی و برزن و ناحیه، نقش مهمی در زدودن این آسیب مهم مدرن یعنی کمبود  و تنزل معنا و دلزدگی و افسردگی ناشی از خلأ مکان و زمان ایفا کند. یک نمونه مشهور از این طرحِ بهره‌گیری از ظرفیت‌های تاریخی را در اصفهان صفوی و ساخت میدان نقش جهان و چهارباغ دیده‌ایم که در واقع برآمده از جهانبینی و نگرش و ذهن حاکمان و کارگزاران عصر و نگاهشان به قدرت،جامعه و تاریخ خود بوده است.

انسجام و یکپارچه کردن دین، دولت و اقتصاد را در همین سازه‌ها به خوبی می‌توان  شاهد بود. گسترش کاروانسراها و راه‌های شاهی، نمونه دیگر گسترش این جهانبینی تولید و صادرشده از پایتخت صفوی است. رد پای این نگرش را از اصفهان تا کاشان و قزوین  و بهشهر/اشرف (پایتخت‌ها وشهرهای سوگلی صفوی) می‌توان رهگیری کرد. نمونه کمتر شناخته‌شده؛ اما درس‌آموز در کاشان عصر صفوی  پدید آمده؛ اما مورد توجه و پاسداشت و نوآفرینی نسل‌های بعد قرار نگرفته است. معماری و نگرش شاه عباسی و نگره باغ-شهری که متجلی در سازه‌های چهارباغی یا  ساخت سازه‌ها و عمارت‌های شاه عباسی است، به نظر می رسد در شهر کاشان و به پا داشتن چهارباغ و عمارت دولتخانه صفوی آن (که اینک از بین رفته و تا ۱۳۵۷ باقی مانده بود) نیز بازتولید شده است. این امر سوای از بودن کاشان بر سر راه اصفهان تا قزوین یعنی شاهراه صفوی، به واسطه اهمیت مذهبی و تشیع قدیم‌الایام کاشان هم بوده است .چیزی که برای سیاست و ایدیولوژی شیعی صفوی  و در نهایت  شهر و مدفن احتمالی شاه عباس خیلی مهم بوده است (کاشان و قم از جمله نخستین شهرهای شیعه در میان اکثریت سنی ایران تا قبل صفویه بوده‌اند).

در واقع علاوه بر بخش ایلخانی کاشان، امروزه عمده میراث هویتی کاشان از عصر صفوی به بعد به یادگار مانده است. شهر کاشانِ عصر صفویه تا قارجاریه عموماً بر دو دال مرکزی بازار و کاروانسرا  معنا شده و توسعه یافته است. ظاهراً معماری باغ شهری صفوی در دو عمارت مهم سلطانی یا شاهی کاشان یعنی میدان و خیابان چهارباغ و باغ فین، بازتولید شده است که  امروزه از آنها فقط  عمارت باغ فین بازمانده است. در واقع دو باغ-بنای میهمانسرای عباسی و شاهی یا تجلی نگاه باغ شهری صفویه در کاشان، در خط سیری مستقیم به موازات بازار کهن، و از فین تا میدان کنونی ۱۵خرداد (کاروانسرای ورودی شهر موسوم به شاه عباس  که احتمالاً نقش  گمرک هم داشته و رشته قنات‌های نصرآباد آن را به کاروانسرای بعدی آنجا متصل می‌کرده‌اند) شکل گرفته است. ابتدا و انتهای خیابان مذکور از یک سو به باغ فین و چشمه و چنارهای سرسبز آن و از شمال و سوی دیگر به مجموعه‌ای وصل شده است که با معماری و سردری قرینه باغ فین، ایجاد شده بود و مستظهر به چند مجموعه قنات به نام قنات شاه عباسی، چند باغ (ظاهراً چهار باغ قرینه و شبکه‌ای به عنوان تفرجگاه یا معادل بوستان و پارک امروزی) و مهمانسرا و کاروانسرای بزرگ دو طبقه در ورودی شمال کاشان بوده است (عکس و تصاویر این کاروانسراها را به یمن سیاحان غربی امروزه داریم) و شاهان صفوی در آن حین اقامت در کاشان یا جشن و بازدید و بار عام استفاده می‌کرده اند(**).

آخرین تصاویر خاطره‌انگیز این مجموعه را در سفرنامه‌های شاردن و دالمانی داریم. به علاوه تأمل در خود واژه دولتخانه موید نوع نگاه عصر صفوی در تمشیت و توجه دولت و حاکمیت به توسعه شهری و سازندگی‌های ذیربط آن است. این مجموعه با  عمارت‌ها و از جمله کاروانسرای دو طبقه شاهی با ۱۲۰ اتاق با لوازم آسایش، ظاهراً و به  مرور و  با بی‌توجهی و تغییرات سیاسی/حکومتی و کم‌رونقی وخشک شدن قنات‌ها  و باغ‌های اطرافش که موسوم به قنات شاه عباسی بوده‌اند،صرفاً و در عهد قاجار به کاروانسرا و عمارت و مهمانسرای شاهی تقلیل می‌یابد و با ایجاد خط تلگراف انگلیسی که از تهران تا بوشهر کشیده شده، به ایستگاه تلگرافخانه کاشان تبدیل می‌شود (به یمن و نظر کارگزار قاجاری امتیاز تلگراف که اهل کاشان بود و شاهکار  تیمچه امین الدوله را به یادگار گذاشت). در نهایت چند اتاق  به سنت شاه عباس که برای سفرای خارجی اختصاص می‌یافت، جهت مأموران،سیاحان و سفرای خارجی تعیین می‌شود و خاطره‌ساز کسانی چون دیولافوا، براون و دالمانی و … می‌شود . به عبارتی چهارباغ عباسی صفویه با تنزل و افول رونق خود، در عهد قاجار درنهایت به بهانه و واسطه خط تلگراف انگلیسی، باقی می‌ماند و به عمارت تلگرافخانه کاشان تقلیل می‌یابد. هرچند درنهایت  با ثبت ملی آن در دهه۵۰ صرفاً سر دری و نمایی از آن در میدان مجسمه عصر پهلوی می‌ماند؛ اما در کمال تأسف شدید، در روزهای انقلاب تخریب و به زاویه و نقطه‌ای بی‌معنا و گمنام در شهر تبدیل می‌شود. درست  قرینه یا نقطه دوم این عمارت باغ فین است که در گذر روزگار و باتوجه و اهتمام بیشتر پس از برهه‌های غفلت، جان سالم به در می‌برد و به رغم خرابی به آبادی می‌رسد و در حیات شهری جایی قابل تأمل( ولو نیازمند توسعه و بهبود) و توجه و تأثیر پیدا می‌کند. (امروزه کاشان را عمدتاً به این باغ می‌شناسند و یک محل تفرج مهم اهالی این عمارت است).

می‌توان اندیشید که سر پویایی و سرزندگی شهرهای کویری و دچار کم‌آبی و کمبود منابع چون یزد و کاشان و … چه بوده است که تاب زلزله‌ها و طوفان‌ها و بلایا و سختی طبیعی را آورده؛ اما دربرابر سختی و بی‌مهری انسانی و فکری و مدیریتی سرخم کرده‌اند و این شهرها امروزه در آماس و تورم بیکاری و بیماری و بی‌معنایی و ناشادی افتاده‌اند. سیاحان فکور غربی‌ای چون دالمانی، دیولافوا و براون در یاداشت‌های خود، داده‌هایی را به ثبت رسانده‌اند که نشان می‌دهد سر و رمز حیات دوره‌های رونق کاشان، بازار و کاروانسراها (و البته حکمرانان لایق و مهمتر مردم کوشا و صنعتگر در معنای هنرمند و نوآورش) بوده‌اند (مهدیزاده۱۳۹۹). شهر، مرزهای توسعه خود را با بازار و ارتباطات  انسانی(در میدان، مسجد و حمام و بازار و…) و مراودات اقتصادی (بازار،تیمچه، کاروانسرا و…) تنظیم می‌کرده و در ورودی و خروجی  و مرکز شهر کاروانسراهای ویژه به مثابه قطب‌های صادرات و واردات و انبار و بنادر کنونی، حیات‌بخش آن بوده‌اند.

در اوج شیوع  بیماری و تباهی ایران، کاشان با این دو عنصر پویا زنده مانده و از گزند زلزله‌ها هم بازآوری شده است. حتی می‌توانیم به طور خلاصه و تقریبی، گسترش شهر کاشان ایلخانی را با بازار قدیم و تا پای مسجد جامع میانچال و کلیت کاشان صفوی را با بازار وتأسیات جدید (تا میدان جدید سنگ و مجموعه عمادی و آثار رضا عباسی درباغ فین) هم‌راستا و هم‌گسترش ببینیم. طرح و اجرای خیابان وسیعی به نام چهارباغ و میدان بزرگ دولتخانه  در بخش شمالی و خارج شهر (دروازه قم و نصراباد)  با تأسی به الگو و بناهای پایتخت، با عرصه و فضای گسترده و وسیع جهت مسابقه، اسب‌دوانی، چوگان، به جنگ انداختن حیواناتی چون گاو و قوچ و خروش (مراسم گاوبازی برخی کشورها را به یاد آوریم) و ساخت عمارت‌های باشکوه با باغ‌های دلگشا،مکان شاهی و ساختمان‌های مفصل دو اشکوبه برای اقامت سفرای خارجی  و میهمانسرای عالی و مشرف به باغ و بستان  با حمام، قنات و… که بعدها صرفاً با نام عمارت افسانه‌ای تلگرافخانه دوام آورد (نراقی ۱۳۴۳) نمونه بی نظیر اهتمام شاهان صفوی به این شهر شیعی است.

در این نوع مجموعه‌سازی، قدرت سیاسی به رغم تثبیت و تحکیم و تبرج خود، به میان آمال و آرزوها و زیست و زندگی عادی و روزمره مردم و شهروندان نیز رفته و جشن و تجمع و بار عام و و سیاست و طبیعت را باهم به درون خود آورده و در نوع و سهم خویش، به شهر پویایی بخشیده است. به عبارتی الگوی معماری و شهرسازی چهارباغی صفوی که خود احتمالاً برگرفته از باغ شهر و مکتب هرات (نقاشی‌های خیال‌انگیز و جادویی آنها را به یاد آوریم) و برسازنده مکتب اصفهان است چند عنصر کلیدی دارد که زندگی و زیست را پایدار و در عیش و تنعم می‌سازد. در باغ‌شهر یا چهارباغ،مفهوم باغ برآمده از ایده بهشت آرمانی و به فعلیت بخشیدن بهشت و «جنات تجری من تحت الانهار» در زمین است. هرچند سابقه جهان مینوی و عناصر اربعه و تقارن‌ها (چهار باغ متقارن و موزاییکی/شبکه‌ای) به دوره مزدایی و دنیای مثالی افلاطون هم بر می‌گردد؛ اما در این اواخر رویکرد شیعی وایرانی صفوی به باغ، این مکتب رابه فعلیت رساند و عناصر بنیادی آب(با جوی و حوض و رود) ،گیاه ودرخت،خیابان وسیع و دلگشا و گردشگاهی و مصفا بودن  در کنار بناها و نهادها و تاسیات شهری (حمام ،خانقاه، کاروانسرا و…) تکمیل کننده و اجزای کلیدی این نگرش آرمانی؛ اما زمینی‌شده هستند. همین رویکردِ «هویت و انرژی و پویایی گرفتن از سنت، صنعت و سازه‌های فرهنگی شهر» را می‌توان به عنوان یک نمونه در شهرهای دیگر و در طراحی و برنامه‌ریزی و ساخت و ساز و توسعه شهری خاصه عصر جدید نیز به آزمون نهاد.

با کمک ماکسیم سیرو که به خوبی به فرهنگ و تاریخ و معماری این خطه  تا اصفهان  آگاهی یافته بود (درتیم کاوشگر گیرشمن تا تألیف کتب راه‌ها و کاروانسراهای ایران مساهمت داشت) این نگرش، درساخت میهانسرا یا هتل عباسی باشکوه و حیرت‌انگیز اصفهان نیز به روزرسانی و مدرن گردید و به فعل درآمد؛ اما گاه برخی متولیان شهری ما از شدت کم‌دانشی، برسازنده سازه‌های بی‌عنا و پوچ و گاه کودکانه‌ای می‌شوند که هیچ نسبتی با گذشته و حال شهروندان ندارد. به جای مال‌ها و پاساژهای فراوانِ سوداگرانه و نابرابری‌ساز و تحمیق و فریب ما برای پرسه‌زنی‌های فضایی و اقتصادی ابتر و بی‌حاصل استثمارگران مختلف، آیا در همین کاشان و در همین تلگرافخانه خاک‌شده و ناپدید و نیست‌شده (اما زنده در تاریخ) که دورش را هنور خرابه‌های کارخانه ریسندگی و بافندگی و دبیرستان مهم عصر پهلوی کاشان گرفته است، نمی‌شود گذشته را با انرژی و کالبدی امروزین احیا کرد و شهر را از رخوت بیماری و بیکاری و بی‌حالی به در آورد؟

به جای اجرای طرح‌های شهری بی‌بنیاد و بی‌هویت، بسیارند میراث‌ها و موات‌های دست‌نخورده گذشتگان ما که منتظر احیا و آبادسازی مجددند تا نسل نو، خوانش و تفسیر و معماری جدیدی از آنها به دست آرد. شاید بتوان حتی صدای بازار مسگران کاشان که شهرت وافسانه‌اش تا آزار گوش بوعلی در اصفهان شهره افاق بوده، و دیولافوا ایران را به غرب با آن شناسانده،(طرح روی جلد یک چاپ سفرنامه او تیمچه امین‌الدوله بازار کاشان است) و خاموش‌شده، باز با نگاهی که مسلح به جامی جهان‌بین باشد را باز آفرید، شاید می‌شد خیابان و مجموعه چهارباغ کاشان وعمارت تلگرافخانه خاطره‌ساز و … را در مجموعه‌ای فرهنگی و تاریخی و علمی و تاریخی بازآفرید و قرینه‌ای دوم برای عمارت باغ فین را برای نسل‌های بعد به یادگار نهاد. به راستی ما میراث‌خواران ناسپاسِ نیاکانِ قانع خویش، برای  آیندگان، با این همه ادعای مدرنیسم و تجدد چه باقی خواهیم گذاشت؟ آیا بهشت آرمانی خویش را بر زمین فعلیت خواهیم بخشید یا گوهرهای گذشتگان خود را خاک خواهیم کرد؟

* با ادای احترام و یادکرد حسن نراقی (۱۲۷۳-۱۳۶۸ مدفون در مسجد آقابزرگ کاشان) محقق، پزوهشگر و نویسنده چیره‌دست و توانا در عصر خود (پدر احسان نراقی رییس سابق مؤسسۀ مطالعات و تحقیقات اجتماعی دانشگاه تهران و مولف کتاب گرانقدر تاریخ اجتماعی کاشان)

** نراقی(۱۳۴۳) گزارش  توماس هربرت سیاح انگلیسی  از این مجموعه را در زمان شاه عباس چنین روایت می کند :«مهمانسرائی که شاه عباس در آن شهرساخته بسیار عالی و باشکوه است و به هیچ وجه با کاروانسراهای دیگر ایران قابل مقایسه نیست. زیرا که این بنا آن چنان بزرگ ملوکانه ساخته شده که به خوبی گنجایش پذیرائی موکب بزرگترین شاهان آسیا را دارد. کف کاروان‌سرا با پایه و ستون‌ها از سنگ مرمر شفاف حجاری شده و دیوار و سقف‌ها با کاشی‌های الوان منقش پوشیده شده و در جوار مهمانسرا هم باغ بزرگ و باصفایی است که چشم‌انداز آن است.»

آموزش فارسی | آموزش برنامه نویسی ، آموزش فتوشاپ ، آموزش MSP ، آموزش ورد ، آموزش اکسل ، آموزش تولید محتوا ، آموزش ربات تلگرام ، آموزش asp.net Mvc core ، دانلود پروژه msp آموزش کنترل پروژه msp